بعد از آن زمان که شهید والامقام رجایی منفجر شد و پر کشید ، ایران تا ربع قرن دولت قهار دشمن شکن و عزت مند و مکتبی به خود ندید ، می آمدند ما را تحریم میکردند ، ما می ترسیدیم ، عذر خواهی میکردیم ، آنها هم با کلی ناز و کرشمه و هزار تا تحریم و بد و بیراه به ما گوشهی ابرویی کج میکردند …
زمان موسوی (که خودش را به دروغ نخست وزیر امام معرفی کرده بود و ملت را مسخرهی خودش نموده بود) چون درگیر جنگ بودیم ، زیاد بحث بازیهای دیپلماسی مطرح نبود و اینقدر این مباحث عزت بینالملل و حقوق ملت ایران در بین مردم جا باز نکرده بود ؛ طبعا دولت هم از قدرت دیپلماسی بالایی برخوردار نبود ولی نیازی هم به ارتقای سطح گفتگوی بینالمللی در خود نمیدید ، تا آخر هشت سال را اسکل باقی ماند و رفت.
در زمان هاشمی ولی قضیه تفاوت کرد ، دوران سازندگی (به قول خودش) شروع شد و قرار شد الفبای دیپلماسی را فرا گیرد (مخصوصاً که انعقاد دولت اول هاشمی با فروپاشی شوروی همزمان شد که آمریکا و اروپا خود را بی رقیب دیده ، بنای کشورگشایی نوین را در خاورمیانه آغاز کردند) آن موقع اتفاق عجیبی افتاد که دولت هاشمی با آن همه دک و پوز و آن دبدبه و کبکبه اش ، نتوانست حل و فصلش کند : تمامی کشورهای اروپایی سفارت خانههای خود را در تهران بستند و سفرای خود را فراخواندند (همین کاری که الان دارند در سوریه میکنند) دولت بسیار شوکه شد و عملاً دستش بسته ماند و از اتخاذ هر گونه تصمیم (چه عاقلانه و چه احمقانه) بازماند ، اینجا بود که تدبیر رهبر انقلاب به داد ملت ایران رسید و ایران را بیش از پیش در دنیا عزت مندتر نمود ، در یک عمل کاملاً حساب شده ، آنان را به بازی گرفت و به اصطلاح به آنان «بیاعتنایی سیاسی» نمود ، هر چه غربیان هارت و پورت کردند و تهدید کردند و خط و نشان کشیدند ، آقا واکنش منفعلانه ای نشان نداد (در این برهه از تاریخ ، تنها رهبری است که طرف مقابل غربی هاست ، دولت که از همان اول از ترس ، جای خودش را خیس کرده بود و رفته بود دنبال شلوار خشک !!!) اروپا کم کم سر عقل آمد و دید نمیتواند با رهبری هوشمند ایران دربیافتد ، بیانیه فرستادند و با غرور تهوع آور گفتند که ما میخواهیم سفیرانمان را برگردانیم سر کارشان در تهران ، که رهبری خیلی با کم محلی و بیاعتنایی و تحقیر ، آنان را پذیرفتند و تا آخر قصه …
این دولت در این بازیهای حساس دیپلماسی نتوانست سر بلند کند و عملاً در مثل چنین مواردی ، رهبری سکان دار کشتی گفتگوی بینالمللی بود ؛ اما قصهی دیگری که در زمان آن دولت اتفاق افتاد و من هر وقت آن واقعهی تلخ به یادم میآید ، سینهام تنگ و قلبم به تپش های سخت میافتد ، واقعهای است که برایتان عرض می کنم.
همان سالها دولت آذربایجان اعلام کرد که دویست سالی که در عهدنامهی گلستان یا ترکمانچای مبنی بر جدا شدن آذربایجان از ایران قید شده ، به اتمام رسیده و وقت آن است که آذربایجان به آغوش ملت ایران بازگردد و جزء خاک ایران شود (حالا خوب است که دولت آذربایجان این را اعلام کرده ، نه ما که مغبون آن عهدنامه بودیم) ولی هاشمی بیعرضه و ملعون این را قبول نکرد و رهبری هر چقدر در پشت پرده بر بازگشت آذربایجان اصرار مینمود ، وی کمترین اعتنایی نمیکرد و خاک آذربایجان (که اصالتاً وطن مادری من است) برای همیشه از خاک ایران جدا ماند … تا اینکه هشت سال این دولت هم تمام شد و رفت.
اما دولت خاتمی در مقابل تحرکات موذیانه و شیطنت آمیز دشمن صرفاً ناتوان نبود ، بلکه رنگ پذیر هم بود و عملاً توسط دشمن به بازی گرفته میشد و راحت به غربیها سواری می داد.
می آمدند در کاخ سعد آباد برعلیه ما بیانیه میدادند و رئیس جمهور و وزیر خارجه و دبیر شورای امنیت ملی ما همانند بزغاله های صادراتی ، سر به زیر در مقابل آنان می ایستادند و بله قربان میگفتند ، ذلتی که در این هشت سال دولت نکبت خاتمی عاید ملت ایران نمود ، بسیار بیشتر از این است که در این مقال تلخ بگنجد ، این دولت با خواری هر چه تمامتر هشت سالش را سپری کرد و رفت.
اما قضیهی دولت احمدی نژاد با سابق فرق میکرد ، او را مردم همانند رجایی ساده زیست و مکتبی میدانستند و با عشق به وی رأی دادند ، نه از روی ناچاری.
دولت اول احمدی نژاد توانست خیلی از گندکاری های دولت های سابق را پاک کند (غیر از قضیهی آذربایجان و چند مورد حیاتی دیگر که برای همیشه از دستمان رفت) مثلاً تعلیق غنی سازی را به سرعت جمع کرد ، قرارداد ننگین تحویل پسماندهای هسته ای به روسیه را فسخ کرد ، به روسیه در مورد تعجیل در ساخت نیروگاه بوشهر هشدار جدی داد ، هولوکاست را با قاطعیت زیر سؤال برد ، احیای حقوق ملت ایران را در تریبون سازمان ملل فریاد کشید ، و خیلی کارهای دیگر ، اینجا بود که دشمن کمی ترسید.
تحریم کردند ، هی تحریم کردند ، باز هم تحریم کردند ، جواب نداد که نداد ، اتفاقاً برعکس هم شد و ایران به چیزهایی که از دید غرب نباید بدانها میرسید ، رسید ؛ به فضا رفت ، اورانیوم غنی شده تولید کرد ، در داروسازی و کشاورزی و صنعت و اقتصاد و خیلی موارد دیگر پیشرفتهای چشمگیر کرد …
دولت اول احمدی نژاد تمام شد و دولت دومش همزمان با فتنهی سخت و هولناک 88 شروع شد و با توصیهی اکید رهبر انقلاب ، در این فتنه دخالت نکرد و به اجرای طرح های به جا مانده پرداخت …
ولی دولت دوم احمدی نژاد تفاوتهای فاحشی از دولت اولش داشت که حوصله اش از این نوشتار بیرون است و جایش هم اینجا نیست ، ولی یک نکته اش پا برجاست که همچنان دشمن ستیز است … باز هم دشمن غلطی را که سالها قبل کرده بود و به خیالش ما را تحریم نموده بود ، دوباره کرد ، ولی این دفعه ما دست پیش را گرفتیم ، ما که با رقیب سرسخت غرب ، یعنی چین و بعد روسیه رفاقت جان جانی آغاز کردیم ، نفتمان را به اروپا ندادیم و آن 18 درصد مشتری مان را بی خیال شدیم ، دولت احمدی نژاد با این تحریم نفت آنچنان ضربهی هولناکی به غرب وارد کرده که آنها هرگز فکرش را نمیکردند ، آنها اصلاً نمی توانستند تصور کنند دولتی که با یک اخم غرب جایش را خیس میکرد ، حالا جایش را به دولتی داده که به راحتی آنان را به بازی میگیرد و با انگشت کوچکش آنان را می رقصاند و مسخرهی دست دنیا می کند.
این دشمن است ، نه باید از او ترسید ، نه باید دست کمش گرفت ، باید حساب شده و با شجاعت پیش رفت ، غرب روزهای بدتر از این هم خواهد دید : الف لام میم ، غلبت الروم ...


