تبليغاتX
یادداشتهای یک ناراضی

بعد از آن زمان که شهید والامقام رجایی منفجر شد و پر کشید ، ایران تا ربع قرن دولت قهار دشمن شکن و عزت مند و مکتبی به خود ندید ، می آمدند ما را تحریم می‌کردند ، ما می ترسیدیم ، عذر خواهی می‌کردیم ، آن‌ها هم با کلی ناز و کرشمه و هزار تا تحریم و بد و بیراه به ما گوشه­ی ابرویی کج می‌کردند …

زمان موسوی (که خودش را به دروغ نخست وزیر امام معرفی کرده بود و ملت را مسخره­ی خودش نموده بود) چون درگیر جنگ بودیم ، زیاد بحث بازی‌های دیپلماسی مطرح نبود و این‌قدر این مباحث عزت بین‌الملل و حقوق ملت ایران در بین مردم جا باز نکرده بود ؛ طبعا دولت هم از قدرت دیپلماسی بالایی برخوردار نبود ولی نیازی هم به ارتقای سطح گفتگوی بین‌المللی در خود نمی‌دید ، تا آخر هشت سال را اسکل باقی ماند و رفت.

در زمان هاشمی ولی قضیه تفاوت کرد ، دوران سازندگی (به قول خودش) شروع شد و قرار شد الفبای دیپلماسی را فرا گیرد (مخصوصاً که انعقاد دولت اول هاشمی با فروپاشی شوروی هم‌زمان شد که آمریکا و اروپا خود را بی رقیب دیده ، بنای کشورگشایی نوین را در خاورمیانه آغاز کردند) آن موقع اتفاق عجیبی افتاد که دولت هاشمی با آن همه دک و پوز و آن دبدبه و کبکبه اش ، نتوانست حل و فصلش کند : تمامی کشورهای اروپایی سفارت خانه‌های خود را در تهران بستند و سفرای خود را فراخواندند (همین کاری که الان دارند در سوریه می‌کنند) دولت بسیار شوکه شد و عملاً دستش بسته ماند و از اتخاذ هر گونه تصمیم (چه عاقلانه و چه احمقانه) بازماند ، اینجا بود که تدبیر رهبر انقلاب به داد ملت ایران رسید و ایران را بیش از پیش در دنیا عزت مندتر نمود ، در یک عمل کاملاً حساب شده ، آنان را به بازی گرفت و به اصطلاح به آنان «بی­اعتنایی سیاسی» نمود ، هر چه غربیان هارت و پورت کردند و تهدید کردند و خط و نشان کشیدند ، آقا واکنش منفعلانه ای نشان نداد (در این برهه از تاریخ ، تنها رهبری است که طرف مقابل غربی هاست ، دولت که از همان اول از ترس ، جای خودش را خیس کرده بود و رفته بود دنبال شلوار خشک !!!) اروپا کم کم سر عقل آمد و دید نمی‌تواند با رهبری هوشمند ایران دربیافتد ، بیانیه فرستادند و با غرور تهوع آور گفتند که ما می‌خواهیم سفیران­مان را برگردانیم سر کارشان در تهران ، که رهبری خیلی با کم محلی و بی‌اعتنایی و تحقیر ، آنان را پذیرفتند و تا آخر قصه …

این دولت در این بازی‌های حساس دیپلماسی نتوانست سر بلند کند و عملاً در مثل چنین مواردی ، رهبری سکان دار کشتی گفتگوی بین‌المللی بود ؛ اما قصه­ی دیگری که در زمان آن دولت اتفاق افتاد و من هر وقت آن واقعه­ی تلخ به یادم می‌آید ، سینه‌ام تنگ و قلبم به تپش های سخت می‌افتد ، واقعه‌ای است که برایتان عرض می کنم.

همان سال‌ها دولت آذربایجان اعلام کرد که دویست سالی که در عهدنامه­ی گلستان یا ترکمانچای مبنی بر جدا شدن آذربایجان از ایران قید شده ، به اتمام رسیده و وقت آن است که آذربایجان به آغوش ملت ایران بازگردد و جزء خاک ایران شود (حالا خوب است که دولت آذربایجان این را اعلام کرده ، نه ما که مغبون آن عهدنامه بودیم) ولی هاشمی بی‌عرضه و ملعون این را قبول نکرد و رهبری هر چقدر در پشت پرده بر بازگشت آذربایجان اصرار می‌نمود ، وی کمترین اعتنایی نمی‌کرد و خاک آذربایجان (که اصالتاً وطن مادری من است) برای همیشه از خاک ایران جدا ماند … تا اینکه هشت سال این دولت هم تمام شد و رفت.

اما دولت خاتمی در مقابل تحرکات موذیانه و شیطنت آمیز دشمن صرفاً ناتوان نبود ، بلکه رنگ پذیر هم بود و عملاً توسط دشمن به بازی گرفته می‌شد و راحت به غربی‌ها سواری می داد.

می آمدند در کاخ سعد آباد برعلیه ما بیانیه می‌دادند و رئیس جمهور و وزیر خارجه و دبیر شورای امنیت ملی ما همانند بزغاله های صادراتی ، سر به زیر در مقابل آنان می ایستادند و بله قربان می‌گفتند ، ذلتی که در این هشت سال دولت نکبت خاتمی عاید ملت ایران نمود ، بسیار بیشتر از این است که در این مقال تلخ بگنجد ، این دولت با خواری هر چه تمامتر هشت سالش را سپری کرد و رفت.

اما قضیه­ی دولت احمدی نژاد با سابق فرق می‌کرد ، او را مردم همانند رجایی ساده زیست و مکتبی می‌دانستند و با عشق به وی رأی دادند ، نه از روی ناچاری.

دولت اول احمدی نژاد توانست خیلی از گندکاری های دولت های سابق را پاک کند (غیر از قضیه­ی آذربایجان و چند مورد حیاتی دیگر که برای همیشه از دستمان رفت) مثلاً تعلیق غنی سازی را به سرعت جمع کرد ، قرارداد ننگین تحویل پسماندهای هسته ای به روسیه را فسخ کرد ، به روسیه در مورد تعجیل در ساخت نیروگاه بوشهر هشدار جدی داد ، هولوکاست را با قاطعیت زیر سؤال برد ، احیای حقوق ملت ایران را در تریبون سازمان ملل فریاد کشید ، و خیلی کارهای دیگر ، اینجا بود که دشمن کمی ترسید.

تحریم کردند ، هی تحریم کردند ، باز هم تحریم کردند ، جواب نداد که نداد ، اتفاقاً برعکس هم شد و ایران به چیزهایی که از دید غرب نباید بدانها می‌رسید ، رسید ؛ به فضا رفت ، اورانیوم غنی شده تولید کرد ، در داروسازی و کشاورزی و صنعت و اقتصاد و خیلی موارد دیگر پیشرفت‌های چشمگیر کرد …

دولت اول احمدی نژاد تمام شد و دولت دومش هم‌زمان با فتنه­ی سخت و هولناک 88 شروع شد و با توصیه­ی اکید رهبر انقلاب ، در این فتنه دخالت نکرد و به اجرای طرح های به جا مانده پرداخت …

ولی دولت دوم احمدی نژاد تفاوت‌های فاحشی از دولت اولش داشت که حوصله اش از این نوشتار بیرون است و جایش هم اینجا نیست ، ولی یک نکته اش پا برجاست که همچنان دشمن ستیز است … باز هم دشمن غلطی را که سال‌ها قبل کرده بود و به خیالش ما را تحریم نموده بود ، دوباره کرد ، ولی این دفعه ما دست پیش را گرفتیم ، ما که با رقیب سرسخت غرب ، یعنی چین و بعد روسیه رفاقت جان جانی آغاز کردیم ، نفتمان را به اروپا ندادیم و آن 18 درصد مشتری مان را بی خیال شدیم ، دولت احمدی نژاد با این تحریم نفت آن‌چنان ضربه­ی هولناکی به غرب وارد کرده که آن‌ها هرگز فکرش را نمی‌کردند ، آن‌ها اصلاً نمی توانستند تصور کنند دولتی که با یک اخم غرب جایش را خیس می‌کرد ، حالا جایش را به دولتی داده که به راحتی آنان را به بازی می‌گیرد و با انگشت کوچکش آنان را می رقصاند و مسخره­ی دست دنیا می کند.

این دشمن است ، نه باید از او ترسید ، نه باید دست کمش گرفت ، باید حساب شده و با شجاعت پیش رفت ، غرب روزهای بدتر از این هم خواهد دید : الف لام میم ، غلبت الروم ...

+ نوشته شده توسط فرزاد رها در 91/01/21 و ساعت 0:13 |
 بعد از وقفه‌ای تقریباً یک ماهه با اعصابی مشوش و مشغول دوباره به وب سیاسی اجتماعی‌ام برگشتم.

در این مدت ماجراهای زیادی برام واقع شد که حوصله ی یادآوری هیچ کدومشون رو ندارم.

ولی مهم‌ترین اونها انتخابات مجلس بود که بسیار ذهن و وقت منو به خودش اختصاص داد.

من تقریباً دو سه روز اول کاندیداهای خودم رو انتخاب کردم : ذو النوری ، امیر آبادی و یکی دیگه که از آشنایان بود.

و در چند روز آینده به تحکیم این انتخاب پرداختم و با صاحب خونه مون که قصد داشت به لاریجانی و اشتیانی رأی بده مقداری بحث کردم و وقتی دیدم که به هیچ صراطی مستقیم نیست و با رئیس مجلس بودن نماینده ی شهرمون حال می کنه ، ولش کردم به امان خدا تا در این اقیانوس جهالت شنا کنه و بیشتر فرو بره.

من صد درصد مطمئن بودم که لاریجانی دوباره رأی میاره ، و احتمال نود درصد می‌دادم که ذو النوری و امیر آبادی نفرات دوم و سوم هستند ، اما ورق یه جور دیگه ای حرکت کرد و قرعه به اسم اشتیانی بود که به جای ذو النوری بنشینه ، این جریان بسیار بسیار منو شوکه کرد ، چون در بین مردم اقبال خوبی نسبت به ذو النوری می‌دیدم و اصلاً احتمال نمی‌دادم که جزء سه نفر اول نباشه ، ولی خوب این انتخاب مردم بود و باید بهش احترام گذاشت.

مساله ای که همیشه منو متأثر کرده ، ساده لوح بودن مردم بود ؛ با خودم فکر کردم در طی این چهار سال آقای لاریجانی باید چه کار دیگه ای انجام بده تا دیکتاتور بودنش برای مردم حوزه ی انتخابیه ش محرز بشه ؟ باید حتماً روبروی ولی فقیه بایسته و بهش صراحتاً بی احترامی کنه و مردم در تلویزیون جمهوری اسلامی این رو ببینند تا باورشون بشه که آقای علی لاریجانی به ولایت فقیه التزام عملی نداره ؟ چرا باید اولین انتخاب مردم ، یک انسان منافق رذل بی‌ظرفیت که کوچکترین و مودبانه ترین انتقاد رو با مشت محکم اهنین (البته با کمک برادر روحانی­اش) جواب میده ، باشه ؟

من همیشه در این متحیرم که این ملت ساده لوح زود باور ظاهر بین چطوری انقلاب کردند ؟ و چطوری آمریکا رو در این سی ساله زمین گیر و بیچاره کردند ؟

نتیجه ی انتخابات برخی از شهرها خیلی امیدوار کننده و برخی خیلی نگران کننده بود ، مثلاً از اینکه کواکبیان و علیخانی قلدر بی‌حیا و بیش از نصف سؤال کنندگان از رئیس جمهور فرو ریختند و افراد وزینی چون آقا تهرانی و میر کاظمی رأی آوردند ، خرسند شدم و از اینکه کاظم جلالی و عابد فتاحی (اورمیه) و یک سری انسان منافق دیگه رأی آوردند ، بسیار نگران هستم و این نگرانی من دقیقاً تا واپسین لحظه‌های عمر مجلس نهم باقی خواهد ماند.

در نقده یکی از اقوام ما کاندید بود که من احتمال 99 درصد می‌دادم که رأی بیاره ، ولی با کمال تعجب نتیجه ی انتخابات نشون داد که یه کرد سنی نماینده ی نقده -که یه شهر 70 درصد شیعه است- شده ، که متوجه شدم روز انتخابات ، در یک عمل رذیلانه چند اتوبوس کرد از مهاباد و سایر شهرهای سنی نشین آوردند تا به این شخص رأی بدهند ، که از این بابت بسیار ناراحت شدم.

سال 91 رو هم با اعصاب خراب شروع کردم ، و منتظر یه روز امیدوار کننده هستم ، روزی که عبد الشیطان پادشاه عربستان بترکه ، آل خلیفه ساقط بشن ، مردم همه جا به بهترین کاندیداها رأی بدن ، روزی که گرگ‌ها برن یه جای دور تا بره کوچولوها در آرامش بزرگ بشن ، روزی که هیچ‌کس قرض و وام و چک برگشتی نداشته باشه ، روزی که همه خونه و ماشین داشته باشن ، روزی که هیچ ماشینی بوق نزنه ، روزی که دخترهای ایکبیری پر و پای مردهای متاهل نپیچن ، روزی که من دوباره متولد بشم و همه چیزو قشنگ ببینم ، (فرزاد با دست‌های گره کرده :) Amen

+ نوشته شده توسط فرزاد رها در 91/01/03 و ساعت 1:13 |
-  این هموطن عزیزمون فقط با ۱۱ میلیون تومن در طی ۴ سال تونسته خونه دار بشه ...

خوب ... دوست عزیز میشه نظرتون رو بدونیم ؟

- برید گم شید پدرسوخته های ... ... ... ...

من تو این چهار سال این ۱۱ میلیون رو تو خرید و فروش پشکل هم مینداختم

می تونستم با سودش این آپارتمان مزخرف ۶۵ متری رو بگیرم

کشتید خودتونو واقعاْ ...

 

از صحبت های سانسور شده ی هموطنی که به تازگی مالک یکی از آپارتمان های مسکن مهر شده

ببخشید مالک آپارتمان شده بود ... ولی الان دیگه نیست ... اصلاْ خودش هم معلوم نیست کجاست ...

+ نوشته شده توسط فرزاد رها در 90/12/04 و ساعت 2:17 |
حیفه که علی مطهری رو به زباله دان تاریخ انداخت

اون رو باید به مستراح تاریخ انداخت ...

+ نوشته شده توسط فرزاد رها در 90/12/01 و ساعت 17:50 |

فعلا آپ نمي كنم

مخم تعطيله

 

+ نوشته شده توسط فرزاد رها در 90/10/18 و ساعت 18:36 |

ااا

+ نوشته شده توسط فرزاد رها در 90/10/03 و ساعت 19:32 |
 مدتي پيش براي يك طرح تحقيقي  دنبال نام ويكتور هوگو در گوگل می گشتم

که گوگل صفحه­ي زير را برايم باز كرد

و توضيح نداد كه عكس آخري چه ربطي به ويكتور هوگو داره

اين يك شيطنت رذيلانه و احمقانه است

اگر اسم رهبري يا احمدي نژاد را در گوگل بزنيد

كاريكاتورها و عكس هاي توهين آميزشان قبل از عكس هاي معمولي شان مياد

 

+ نوشته شده توسط فرزاد رها در 90/09/21 و ساعت 0:46 |
یک فروند هواپیمای جاسوسی بدون سرنشین گم شده

لطفا اگر یافتید حتما به ما تحویلش دهید

تا علاوه بر دریافت مژدگانی چرب

خانواده ای را از نگرانی درآورده باشید ...

 

+ نوشته شده توسط فرزاد رها در 90/09/16 و ساعت 15:21 |
 لطفاً اين نوشته را كامل و باانصاف مطالعه نماييد.

مجلس هشتم چند روز پيش در پي توطئه هاي چندين و چند ساله ي دولت بريتانيا -كه آخرين كار آن را مي توان دست داشتن در فتنه ي 88 دانست- راي به اخراج سفير اين كشور از مملكت داد.

اين طرح كه با راي بالايي تصويب شد ، كف و سوت مذهبي نمايندگان را به همراه آورد ؛ و پشت بند آن تلويزيون براي صحيح نشان دادن اين تصميم ، ويژه برنامه اي كوتاه در اخبار امشب پخش كرد اندر توطئه ها و كارشكني هاي چند ده ساله ي اين روباه پير در مملكت مان ؛ و بعد هم گزارشگران از مردم گزارشي در مورد حمايت آنان از اين طرح در اقصا نقاط مملكت مجلس تهيه كردند.

اما آن روي قضيه را من الان خدمت شريفتان عرض مي كنم.

1- مجلس خيلي غلط كرده در مورد چيزي كه وظيفه اش نبوده ، اظهار نظر كرده و آن را به عرصه ي راي گذاشته و تصويب نموده است ؛ وظيفه ي مجلس قانون گذاري است ، نه امور اجرايي ؛ داشتن يا نداشتن رابطه با كشورها ، امور اجرايي هستند كه به حسب موقعيت هاي مختلف ، گوناگون مي شوند ، ولي قانون چيزي ثابت است و به راحتي تصويب و حذف نمي شود ؛ الان يك ذره رابطه‌مان با تركيه شكرآب شده ، كاردار را احضار مي كنيم و كمي گوشش را مي كشيم ، فردا آلمان غلطي بزرگ‌تر كرده ، به جاي كاردار سفير آن كشور را احضار مي كنيم و گوشش را محكمتر مي پيچانيم ؛ و روز بعد و كشوري ديگر و تصميم متفاوتي ديگر ... همه ي اينها وظيفه ي دولت است نه مجلس ؛ داشتن رابطه با كشورها هم چون ممكن است به حسب شرايط و موقعيت ها فرق كند ، بنابر اين قانوني در مورد آن نمي توان وضع كرد ؛ بله ممكن است اين قانون وضع شود كه دولت مكلف است با كشورهايي كه بودجه ي اسرائيل نجس را تامين مي كنند ، قطع رابطه كند ، نه اينكه بگويد با فلان كشور رابطه داشته باش ، با فلان كشور رابطه ات را قطع كن ... شما از كجا مي داني شايد انگليس فردا روزي رابطه‌اش با ناتو يا با آمريكا شكرآب شد و مجبور شد كمي از پاچه هاي ايران آويزان شود ، همين كاري كه روس ها و چيني ها الان دارند مي كنند ...

پس قانون رو بايد برگردانند به كارها ، اگر فلان كشور از اسرائيل حمايت كرد ، بايد فلان تصميم در موردش اتخاذ شود ، نه اينكه بگوييم آيا با انگليس رابطه داشته باشيم يا نه ؟ اين اصلاً شانيت قانون را ندارد.

پس نتيجه مي گيريم كه مجلس حق دخالت در اين امر را ندارد و اصولاً در اين موارد نمي شود قانون وضع كرد ؛ بگذريم كه مجلس هاي ما بالاخص مجلس هشتم به رياست آقاي علي آقا ، يد طولايي در دخالت در امور دولتي دارند.

2- و اما چرا اخراج سفير انگليس كار بدي است ؟

امام وقتي به ايران تشريف آورد ، چه كسي را از ايران اخراج كرد ؟ در كدام نامه يا سخنراني امام خوانده ايم كه فلان شخص يا فلان گروه بايد از ايران اخراج شوند ؟ امام تا آخرين دقايق بني صدر را نصيحت كرد و با آغوش باز از او حمايت كرد ، آن احمق خودش فرار كرد ؛ تا توانست منافقين خلق را نصيحت كرد ، تا توانست با گروه هاي منحرف فكري و سياسي مدارا كرد ؛ آخرش هم اخراج نكرد بلكه مقابله كرد ؛ حتي چندين پله بالاتر مي رويم :

آيا مولا امير المؤمنين ، طلحه و زبير را اخراج كرد ؟ از آن بالاتر آيا پيامبر عزيزمان ، ابوبكر و عمر -دو عنصر كثيف زالو صفت كه هميشه به پيامبر چسبيده بودند- را اخراج كرد و از خود راند ؟ آيا امام علي خوارج را راند ؟ آن احمق‌ها خودشان رم كردند و دست آخر هم امام مجبور شد ريشه شان را بخشكاند ؛ آيا امام حسين تا آخرين لحظات حياتش ، حتي بعد از اينكه عباسش را با آن وضع كشتند ، دست از نصيحت شاميان برداشت ؟ شما يك مورد از مواردي را بياوريد كه معصومين ما شخصي را كه از لحاظ سياسي با ايشان مخالف است ، از خود رانده باشند ، من حرفم را پس مي گيرم (مواردي هست مثل باج ندادن و محل نگذاشتن امام صادق به ابو مسلم خراساني ، اين بحثش جداست) ؛ حضرت علي در تمام نامه هايي كه به معاويه ي ملعون نوشته ، دائماً او را نصيحت كرده و به اسلام فرا خوانده است ...

رهبري ما هميشه گروه هاي مخالف را نصيحت مي كنند و به سوي خود مي خوانند ؛ حتي آمريكا را هم نصيحت مي كنند و هيچ وقت از بسته بودن راه بازگشت به سوي اسلام سخن نمي گويند ...

اين تكيه ي كلامي بود كه امام چند بار آن را بر زبان راند و كمتر كسي معناي آن را متوجه مي شود ، من هر وقت اين جمله را مي شنوم بر خودم مي لرزم : «آقا شما از اسلام چه ديديد؟» ديگر خودتان تا آخرش را برويد ...

در اسلام يا تذكر و نصيحت هست و اگر قضيه خيلي جدي شد بايد مبارزه كرد ، ديگر قهر و اخراج اين وسط چه معنايي دارد ؟

و وقتي يك مشت نفهم در مجلس جمع مي شوند و به اخراج سفير انگليس راي مي دهند ، يعني ديگر اسلام قرار نيست شما را دريابد (پي نوشت را حتماً بخوانيد).

وانگهي مگر انگليس چه خصوصيتي در بين ساير كشورهاي اروپايي دارد ؟ ما سفير قذافي را در كشور خود داشتيم و يك بار به او نگفتيم موساي ما را چه كار كرديد ؟ ما سفير آلمان ، فرانسه ، ايتاليا (كه نخست وزير سابقش رسما صهيونيست بود) هلند و دانمارك (كه حياط خلوت اسرائيل هستند) سوئد (كه مهد فساد اروپاست) تايلند (كه بيشترين تراكم فاحشه هاي دنيا را دارد) كانادا ، و امثال آن‌ها را در كشور خود داريم كه همه دشمن قسم خورده ي اسلام و انقلاب هستند ؛ حالا اين وسط انگليس بيشتر جفتك انداخته است !

چند ماه پيش در مرز آذربايجان ، يكي از سربازهاي ما توسط مرزبانهاي آذربايجان شهيد شد ، كو كجا رفت ؟ زائرين سوريه را دارند در تركيه له مي كنند ، چه شد ؟ اين همه تركيه دارد با كمال پررويي بر عليه سوريه توطئه مي چيند ، چه كسي دارد مي بيند ؟ مقصودم اين است كه گر امر شود كه هر چه مست گيرند ، در شهر هر آنچه هست گيرند.

3- اما چرا من مخالف قطع رابطه با انگليس هستم ؟

امام با آمريكا قطع رابطه كرد يا كارتر با ايران ؟ كارتر بود كه قطع رابطه كرد و امام هم كه وضع را اين گونه ديد ، از اين پيشنهاد استقبال كرد ، ولي دلش خون بود ؛ ما تا كنون با هيچ كشوري قطع رابطه نكرديم ، هر چه بوده از طرف خودشان بوده كه تا كنون در تاريخ جمهوري اسلامي سه كشور رسما با ايران قطع رابطه كردند : آمريكا ، مراكش و سنگال ؛ هر سه هم خودشان خواستند و ما هم قبول كرديم.

سفير انگليس در كشور ما به مثابه برگ برنده در دست ما بود و آن را به راحتي از دست داديم (خواهش مي كنم نگوييد سفارت انگليس لانه ي جاسوسي بود كه اين حرفها ديگر قديمي شده است) ما مي توانستيم به عنوان كشوري كه با انگليس تبادل سفير داريم ، حرفمان را به دنيا عرضه كنيم ؛ انگليس پل ارتباطي اروپا و آمريكاست ؛ انگليس بيشترين نفوذ را بر آمريكا دارد ، ما مي توانستيم با همين رابطه ي سفارتي ، مفاهيم جمهوري اسلامي را به آمريكا تزريق كنيم و به راحتي اين شاهراه را از دست داديم ...

اصلاً ما مفهومي به نام قطع رابطه بدين شكل در جايي از اسلام نداريم ؛ پيامبر يا با مشركين در حال صلح بود و يا در حال جنگ ؛ جنگ را هم خود مشركين برپا كرده بودند و پيامبر فقط داشت دفاع مي كرد ؛ فتح مكه هم كه بدون خون ريزي انجام شد ؛ ولي هيچ وقت پيامبر پيك هاي مشركين را از خود نراند و با آن‌ها مذاكره كرد ؛ بابا خوب مجلسي هاي نادان ! اين انگليسي ها همان مشركين ديروز هستند ديگه ...

اما تلويزيون ما هم نان به نرخ روز مي خورد ؛ تا ديروز كه رابطه با انگليس داشتيم ، مردم ما از آن كشور تنفر نداشتند و مخالف رابطه داشتن با آنجا نبودند و هيچ مستندي هم از جنايات و كشورگشايي هاي انگليس قرار نبود پخش بشود ، اما به محض اينكه مجلس به اخراج سفير انگليس راي داد ، تمام مردم و دانشجويان پيرو خط امام و خانواده هاي شهدا ، همه و همه مخالف انگليس شدند ؛ بعد هم واكنش انگليس در اخراج سفير ايران را عمل «منفعلانه» ناميد ؛ در صورتي كه اگر اول انگليس سفير ايران را اخراج مي كرد و در جواب او ، ايران هم سفير انگليس را مي راند ، عكس العمل ايران را «شجاعانه» مي خواند ؛ بعد بگوييد بي بي سي دروغگوست ...

حالا مانده تا تركش هاي اين عمل احمقانه و ذليلانه به ما بخورد ، ما با مهمترين كشور دنيا بعد از آمريكا قطع رابطه كرديم ، ما با مهمترين كشور اروپا بريديم ؛ عوض اينكه آن‌ها را به نفع خودمان بكشانيم ، آن‌ها را دك كرديم ، حالا مانده تا بفهميم چه مجلسي داريم ... فكر كنم سي سال بعد در مستندهاي صدا و سيما اين حماقت مجلس را نشان دهند و نسل بعدي به ما بگويند : واقعاً چرا اون موقع باباهاي ما مخالفت نكردن ؟ همين طور كه الان مي گوييم : واقعاً باباهاي ما چه فكري كردن به بني صدر راي دادن ؟

پ ن : مرجع عالي مقام مرحوم آيت الله فاضل لنكراني در وصيت نامه ي خود ، فرازي مهم قريب به اين مضمون دارد : وصيت مي كنم در لندن -كه ام القراي كشورهاي جهان است- مجمع اسلامي تاسيس شود و از آنجا به ساير كشورها ، اسلام منتشر گردد ... حالا با اين گند كاري مجلس چطور مي توان به وصيت نامه ي اين مرجع هوشمند عمل كرد ؟

پ ن 2 : شكوري خبرنگارمان در نيويورك فقط پانصد متر اجازه دارد از محل كارش دور شود ، فردا همين بلا را سر فلاح هم مي آورند (اگر اخراجش نكنند) ، فردا از مسافرين ايراني در فرودگاه لندن انگشت نگاري مي كنند ، با حجاب شديدتر مبارزه مي كنند ، به ورزشكاران ما ويزا نمي دهند ، بيشتر در صدور قطعنامه هاي ضد ايراني تلاش مي كنند ، چون گروگان و برگ برنده اي در دست ما ندارند ... حالا مانده تا بفهميم چه كلاهي تا ناف بر سرمان رفته ...

 

+ نوشته شده توسط فرزاد رها در 90/09/10 و ساعت 1:6 |
 توي اين مملكت ، اگه بخواي كمترين تغييري توي زندگيت ايجاد كني

بايد فرم پر كني و پول واريز كني

مثلاً ميخواي با پرايدت بچه هاي مردم رو برسوني مدرسه و مجوز سرويس مدرسه بگيري

بايد پول واريز كني

يا با همون پرايد ميخواي تو آژانس كار كني

باز مجوز ميخواد كه اون هم واريز پول ميخواد

حالا اگه بخواي كنكور بدي

براي هر رشته اي و هر دانشگاهي و هر كوفت و زهر ماري

يا اگه بخواهي هر جا استخدام بشي

اولاً خود اون سازمان ازت يه فيش مي گيره

در ثاني دادگستري براي عدم سوء پيشينه ي كيفري

ازت پول ميخواد

يا اگه بخواي بري محضر و براي ازدواجت

سند ازدواج بگيري

بايد پول واريز كني

يا هر قدمي كه بخواهي توي زندگيت برداري بايد پول بدي

هيچ چيز توي اين مملكت رايگان نيست غير از وسايل پيشگيري از حاملگي

يا چند تا بروشور آشغال براي جذب كردنت به سمت خودشون

اگه شغل آزاد داري كه دهنت سرويس سرويسه

يا تاجري و از خارج جنس مياري و به انباردار ميفروشي

كه گمرك پول خون پدرشو ازت ميگيره

مثلاً به ازاي يه كانتينتر خرت و پرت كه از چين آوردي

حد اقل بايد 70 ميليون تومن گمرك بدي

يا اگه دوست يا فاميلي داريد كه خارج زندگي ميكنه و ميخواد براتون سوغاتي بفرسته

اگه گمرك تشخيص بده كه چيزهايي كه اون فرستاده با ارزشه

به ازاي هر كيلو ، 30 هزار تومن ازتون ميگيره تا به شما تحويل بده

وگر نه مستردش ميكنه

و يا انباردار هستي و جنس رو از تاجر ميگيري و به مغازه به صورت عمده ميفروشي

و يا مغازه داري و جنس رو به صورت خرده به مردم ميفروشي

در اين صورت دهانت بدتر از تاجر سرويسه

اگه هزار تومن بيشتر از ماه قبل سود كني

بايد ماليات بيشتري پرداخت كني

ولي اگه ضرر كني از مالياتت چيزي كم نميشه

مگر اينكه اعلام ورشكستگي كني

پول آب و برق و گازت

به خاطر اينكه سند مغازه يا سيلوت تجاريه

حد اقل 50 درصد بيشتر از سند مسكوني مياد

مشتري نداري ؟

اين ماه رو ضرر كردي ؟

به جهنم

بايد پولتو بدي و براي هيچ كس مهم نيست كه از كجا ميخاي اين پول رو بياري

اگه هزار بار به شهرداري بگي بياييد كوچه مون رو آسفالت كنيد ، نميان

ولي اگه يك روز پولت رو دير واريز كني ، مثل گرگ ميگيرن و پاره ت مي كنن

اگر هم شغل دولتي داري

يا نظامي هستي يا كارمند

كه در هر دو صورت هيچ بيمه اي به صورت درست درمون ازت حمايت نميكنه

و بايد حد اقل نصف پول درمانتو خودت بدي

البته در بعضي جاها تامين اجتماعي

بيشتر پول عينك و سمعك و لنز طبي رو ميده

اگه كارمندي تا خرخره تو قسطي

و لازم هم نيست زحمت بكشي و اقساط رو پرداخت كني

خودشون از حقوقت كم ميكنن

اگه نظامي هستي براي تخلفات نظامي

اگه خيلي حاد نباشه برات كسر حقوق مينويسن

ولي چيزي كه اين وسط بدجوري ك و ن آدم رو ميسوزونه

ماليات بر ارزش افزوده است

رب گوجه فرنگي ميخري ؟

بايد علاوه بر پول خود رب

و سودي كه مغازه دار روش كشيده

يه چيز اضافي هم همين جوري بدي

به جرم اينكه داري رب گوجه استفاده ميكني

كافي نت رفتي براي دانشگاهت ثبت نام كردي ؟

باز بايد غير از پول استهلاك كامپيوتر

و سودي كه به جيب صاحب كافي نت ميره

يه چيز اضافي به نام ماليات بر ارزش افزوده بدي

توي اين مملكت اگه بخاي نفس بكشي

بايد بري به شماره حساب 325416547651

بانك ملي ايران – به نام هواي آزاد

36543432 تومن پول واريز كني و اصل فيش رو دست خودت نگه داري

تا بتوني نفس بكشي

دست شويي هاي بين راهي هم پولي شدن

گداها هم ديگه پايين تر از 500 تومن نميگيرن

اگه ميخاي شركت ثبت كني

اگه ميخاي خلافي ماشين بگيري

اگه ميخاي دادخواست دادگاه پر كني

اگه ميخاي وكالت فروش منزل يا ماشين به كسي بدي

اگه ميخاي چيزي به نام كسي كني

اگه ميخاي كسي چيزي به نامت كنه

اگه ميخاي شهرداري زباله هات را عين آدم برداره و پاره نكنه و روي زمين نريزه

اگه ميخاي مدير مدرسه بچه‌ات رو جلوي بقيه تحقير نكنه

يا اصلاً اگه ميخاي مدير مدرسه بچه‌ات رو ثبت نام كنه

اگه ميخاي ببيني تو عابر كارتت چقدر مونده

اگه ميخاي ببيني چقدر بايد پول بدي

اگه ميخاي تو ايران بموني

اگه ميخاي از ايران خارج بشي

اگه ميخاي سوار هواپيما بشي

يا اگه ميخاي سوار هواپيما نشي و نميري

اگه ميخاي ماشينت رو كنار خيابون پارك كني

اگه میخای از کسی که پولتو خورده شکایت کنی

و در كل اگه ميخاي توي اين مملكت مثل يك شهروند محترم باهات برخورد كنند

بايد پول بدي

بايد بايد پول بدي

بعد بگيد مردم آمريكا خيلي بدبخت اند و اصلاً كار ندارند و فقيرند و ...

محض اطلاعتون عرض كنم كه متوسط حقوق اونا خيلي بالاتر از متوسط حقوق ماست

ما بيچاره ايم

مي زنن توي سرمون و بعد كلي به خاطر اينكه وضع اينجا مثل يمن و يونان و ايتاليا و وال استريت نيست ، سرمون منت ميگذارن

آخرش هم آزمون پول ميگيرن

اگه بخاي بميري هم بايد پول بدي تا جواز دفنت رو صادر كنن

همه ي اينها به خاطر اينه كه من و تو ، ارزش خودمون رو از دست داديم و ديگه عزت نفس اجدادمون رو نداريم

سر پول به هم مي پريم

احترام همديگه رو نگه نميداريم

نه براي بزرگترها حرمت قائل مي شيم

نه به كوچكترها مَحبت مي ورزيم

نه چشم ديدن همسايه رو داريم

نه حوصله ي تحمل فاميل

بالايي ها هم وقتي مي بينن وضع اين طوريه ، نامردي نمي كنن و حسابي پدر من و تو رو درميارن

سوپر ماركتي سر كوچه مون آدم دردمنديه

با هر كسي درد دل نميكنه

وقتي سر و وضع منو مي بينه ، شروع ميكنه به باز كردن سفره ي دلش

ميگه مغازه رو يك دقيقه هم نميتونم به امان خدا ول كنم و برم

ميگفت خيلي از همسايه ها اين قدر بي حيا شدن كه جلوي روي من

وقتي من روم رو برميگردونم تا چيزي از پايين بردارم

از مغازه دزدي ميكنن

ميگفت بعضي از خانمها با چادر ميان و آروم يه چيزي ميدزدن و ميگذارن زير چادرشون

من هم كه نميتونم بگم چادرتو باز كن ببينم چيزي برداشتي يا نه

يا ميگفت از يكي از مشتري هام 400 هزار تومن طلب دارم

اون هم داره و با كمال پررويي نميده

و هر روز هم مياد چشم تو چشم من ازم خريد ميكنه

اين يه قطره از اقيانوس دردهاي اين مردم بدبخته

به راستي ما را چه ميشود كه اين قدر بي اعتماد و بي ارزش شده ايم ؟

 

+ نوشته شده توسط فرزاد رها در 90/08/22 و ساعت 2:24 |
 بازگشت همه به سوی اوست


گلچین روزگار عجب خوش سلیقه است

                                 می چیند آن گلی را که به دنیا نمونه است

هر گل که بیشتر به چمن می‌دهد صفا

                                       گلچین روزگار امانش نمی دهد


عبدالله عزیزم (بر وزن سیلویوی عزیزم)

باخبر شدم فرزند عزیزت ، نور چشم بابایی و عمویی ، جیگر عمو ، ناز دردونه ، عزیز خونه ، قند تو قندون ، سلطان کوچولوی ما حالا دیگه از پیش بابایی رفته اون بالاها ، رفته بهشت ، رفته پیش خدا داره از اون چنگ سفیدا می زنه ؛ ولی ماها داریم این پایین گریه می‌کنیم و هی دلمون برای سلی جون ! تنگ میشه.

می گفتن سلطان جون سال 66 چندتا از این حاجی های پیر و پاتال و زهوار در رفته ی ایرانی رو اذیت کرده و بهشون گفته برید خونه ی خودتون ؛ ولی عیب نداره اصلاً خودشو ناراحت نکنه ؛ من از طرف اونایی که به دست دوستای سلی جون افتادن زمین و از سینه و از گردنشون خون اومده و بعدش هم بلند نشدن ، از سلیمان خوشگل بابا عذر میخام که ناراحتش کردن ...

عبد الله جیگرم

من و قلب کوچکم دوست داریم ... ببخشید ... من همیشه به خاندان شما ارادت داشتم ، از وقتی شنیدم مریض شدی و بردنت بیمارستان ، اینقد گریه کردم ... اینقد از خدا دعا کردم که پیشمون بمونی ... باور نمی‌کنی که من تا صبح فقط دعات کردم ... و بعد هم که صحیح و سالم برگشتی ، اولین نفر بودم که پیام تبریک برات فرستادم ...

اصلاً کی گفته سعودی ها بدن ؟ امام ما گفته ؟ بابا امام یه چیزی گفته !!! امام به شما خادم الحرمین گفته خائنين به حرمين شريفين‏ !!! اینو همین‌جوری گفته به دل نگیر ... اصلاً واسه دل خوشی همین بسیجی ها گفته که اینقد موی دماغ نشن ... وگر نه ما که ارادتمون به شما تکمیله ...

من همیشه دوست دارم سایه ات بالای سر دنیای اسلام باشه و همیشه به مسلمونها لطفت برسه ، مخصوصاً به بحرینی ها و یمنی ها ؛ اونا الان بیشترین نیاز رو به تو دارن ، تو رو خدا نکنه یه دفعه حواست نباشه و بحرین و یمن مثل لیبی بشه ها ... من همیشه دوستت دارم و به نمایندگی از مردم ایران (که چند روز دیگه بعد از سرشماری دقیق آمار ، تعدادشون معلوم میشه) این عشق و ارادت رو به تو ارسال می‌کنم ... ایمیلت چی بود ؟ ...

الان که سلی بابایی رفته پیش خدا ، من نگران تر از همیشه ام ... نکنه خدا نکرده یه روزی زبونم لال ... اون وقت چه بلایی به سر ما میاد ؟ اون وقت من از پاچه های کی آویزون بشم ؟ به کی مدام پیام تبریک بفرستم ؟ من خیلی نگرانم ...

ولی از این خوشحالم که اگه سلی بابایی رفته بهشت ، الان بقیه ی بچه هات دست کمی از سلیمون ندارن و می تونن مزاحمین را یه جوری بندازن زمین که از گردنشون خون بیاد و دیگه بلند نشن ... مثل همین کاری که الان دارن تو یمن و بحرین و پاکستان می کنن ... اصلاً حقشونه ...

من در آخر ، بار دیگر ارادت خالصانه ی خودم و اسی رو خدمت دوست عزیزم ، عبدلی بلا ، جیگر طلا اعلام می‌کنم ... اصلاً میخای همین الان علی اکبرو بفرستم واسه عرض ارادت بیشتر ؟ بفرستم ؟ تعارف نکنی ها !!! ای شلوغ ...

دوستت دارم

محمود الدوله

 

+ نوشته شده توسط فرزاد رها در 90/08/04 و ساعت 22:8 |
یک آدم خیلی مهم 

این یعنی من خیلی آدم مهم ، احساساتی و متفکری هستم ...

 

+ نوشته شده توسط فرزاد رها در 90/07/28 و ساعت 15:27 |
 وقتی گروه هتاکین از وجود گروه جسور و بی‌شرمی در فیس بوک لعنتی خبر داد که کارشان توهین به مقام شامخ حضرت امام علی النقی -علیه السلام- است ، فکر می‌کردیم این کار ، یک کار پیش پا افتاده‌ای است که توسط چند تا بچه ی نفهم که تازه به اینترنت دسترسی پیدا کرده‌اند ، اداره می‌شود و به هیچ وجه نگران کننده نیست و با پیدا کردن اسامی افراد تشکیل‌دهنده ی اتاق توهین در فیس بوک و نشان دادن مشخصاتشان (از قبیل نام و آدرس و تلفن) آن‌ها می‌ترسند و گورشان را گم می‌کنند و فتنه خواهد خوابید.

غافل از اینکه قضیه خیلی پیچیده‌تر از این حرفهاست.

من سعی کردم در این وبلاگ ، از نوشتن مطالب مذهبی خودداری کنم و قداست مطالب دینی و احادیث را با اختلاط به مطالب سیاسی گذرای روز ، پایین نیاورم ؛ ولی مساله ی اهانت گسترده و سازمان دهی شده به ساحت مقدس امام دهم شیعیان -علیه السلام- آن‌قدر عجیب و ناراحت‌کننده و در عین حال سیاسی است که مجبور شدم در این وبلاگ بدان بپردازم.

وقتی از دوست مطلعی پرسیدم چرا این زنا زادگان بر توهین به امام هادی سرمایه‌گذاری کرده‌اند و فعلاً از توهین به سایر ائمه ی بزرگوار دست کشیده‌اند ؟ جواب جالبی داد ؛ گفت که اعتقاد به امام هادی -علیه السلام- یک گردنه ی صعب العبور است ؛ اگر کسی بتواند این گردنه را رد کند و ارادت و علاقه و اعتقاد تام خود را به آن حضرت بنمایاند ، در مورد اعتقاد یافتن به دو امام بزرگوار دیگر ، مشکلی نخواهد داشت و با آغوش باز ، ایشان را خواهد پذیرفت.

من باب مثال در شمار فرقه های شیعیان ، ممکن است گروهی باشند که امام کاظم را قبول داشته باشند ولی امام رضا را منکر باشند ؛ یا امام سجاد را به عنوان امام بپذیرند ولی امام محمد باقر را خیر ؛ ولی هیچ گروهی نیست که امامان را تا امام هادی بپذیرد ولی امام عسکری و امام زمان -علیهما السلام- را قبول نداشته باشد ؛ هر کس به امام دهم ایمان بیاورد ، به امام زمان هم حتماً ایمان خواهد داشت و باور دارد که زمانی دنیا به دست یک منجی معصوم ، پر از عدل خواهد شد.

این است که دشمن بر روی امام هادی سرمایه‌گذاری کرده است.

خصوصیت دیگری که آن حضرت دارد ، برخورد جدی با فرقه های منحرف است ، معتصم عباسی نمی‌توانست بدون اذن امام هادی -علیه السلام- بابک و سپاه قدرتمند او را شکست دهد ؛ بابک خرمدین شخصی بود (همینی که الان پان ترکیست ها به او علاقه ی وافر دارند ؛ پی نوشت بی‌ربط : من ترک هستم و به زبان و فرهنگ خود بی نهایت علاقه و تعصب دارم ، ولی پان ترکیست ها و طرفداران بابک را احمق می دانم) که ادعای خدایی می‌کرد و در کلیبر (نزدیکی های تبریز) قلعه ی محکمی ساخته بود ؛ که معتصم بعد از سالها کشمکش و درگیری توانست توسط یک امیر ایرانی به نام افشین او را سرنگون کند ؛ از بین بردن او ممکن نبود مگر به تکفیر شدن آنان توسط حضرت امام هادی (وسائل‏الشيعة ج : 9 ص : 501) ؛ چرا که سرنگون کردن گروه منحرف عقیدتی ، همانند برخورد با شورشیان نیست و نیازمند صدور یک مجوز برخورد ، از طرف رئیس مذهب مخالف با آن گروه است ؛ گروه‌های منحرف دیگری هم بودند که به دستور آن حضرت ، ساقط شدند و الان فقط نامی از آنان مانده.

این امام هادی است ، اولین امامی که در سامرا به دنیا آمد و طعم تلخ دوری از مدینه النبی را از اوان طفولیت چشید (باز حضرت جواد الائمه در مدینه به دنیا آمده بود و اندکی با زیارت جد خویش آرام گرفته بود) ؛ اولین امامی که در قلب دشمن به دنیا آمد و هرگز مانند جدش امام صادق -علیه السلام- فرصت نیافت تا شاگردان زیادی تربیت نماید و جلسات درس‌ متعدد و مفصل و شلوغی برگزار نماید ؛ امام هادی ، مصداق بارز غربت و مظلومیت است ؛ اگر امامی دیگر تبعید می‌شد یا زندانی می‌گشت ، امام هادی هرگز تبعید نشد و زندانی نگشت ؛ چرا که خود در دل زندان به دنیا آمد و در قعر تبعید از دنیا چشم فرو بست ؛ این ، امام هادی است ...

این خطر را جدی بگیرید ، تا کنون به احمدی نژاد فحش می‌دادند ، آن‌قدر مهم نبود ؛ بعد به رهبرمان اهانت کردند ، آن را هم آقا گفت صبر کنید ، ولی این مساله با توهین به مسئولین جمهوری اسلامی تفاوت دارد ، شخصی که به رهبر توهین کند ، جوابش فیلتر شدن سایت کثیفش است ، اما کسی که به امام معصوم توهین کند ، جوابش طناب دار است ؛ این را مهم بدانید و از کنارش به راحتی نگذرید ؛ خیلی‌ها ممکن است که به رهبر بزرگوارمان اهانت کنند (نمونه اش بعضی از این مردم همیشه در صحنه ی قم) ولی کسی که به خود جرأت می‌دهد و به مقام شامخ امام معصومی چون حضرت هادی (علیه‌السلام) توهین می‌کند ، حتماً زنا زاده است و از راه حرام به دنیا آمده و پتانسیل خیلی کارهای کثیف تر از این را هم دارد ؛ به خاطر همین می‌گویم این مساله بسیار خطرناک است ...

با این انسان‌های بی‌هویت مزدور ، نمی‌توان به شیوه ی فیلترینگ مقابله کرد ، فیلتر مثل سدی است که جلوی گنداب را می‌گیرد ، یعنی فیلتر کردن ، سایت و وبلاگ مزبور را از پا نمی اندازد و فقط نمایش آن را برای افراد محدودی که فیلتر شکن ندارند ، مسدود می نماید ؛ ولی نمایش آن برای بقیه میسر است و جالب است که این سایت‌ها و وبلاگ ها به راحتی به روز می‌شوند ؛ بلکه باید این فساد را ریشه‌کن کرد و این افراد را به سزای عمل شان رساند و طعم قهر اسلامی را بدانها چشانید و چاره‌ای هم جز این نیست ؛ ما دیگر نمی‌گذاریم سلمان رشدی دیگری عرض اندام کند.

السلام علیک یا علی بن محمد ایها الهادی النقی یابن رسول الله ، ای امام زیبا ، ای معصوم مهربان و قشنگ ، ای رهبر مهربانی ها ، من لیاقت ندارم که فدای شما گردم ، پدر و مادرم به فدای شما باد ؛ اگر آن روز من و دوستانم نبودیم که شما را از چنگال عباسیان نجات دهیم ، ولی اکنون دست به دست هم می‌دهیم و تا جان در بدن داریم ، در حفظ و انتشار تعالیم مقدس شما و مبارزه با دشمنان بی‌حیا و نانجیبتان ، خواهیم کوشید.

در خاتمه بد نیست چند حکایت و حدیث از امام علی النقی علیه‌السلام نقل کنم :

1- شخصی گويد: با حضرت هادى عليه السّلام به خارج سامراء رفتيم كه با بعضى از آل ابى طالب ملاقات كنيم، چون ملاقات وى مختصرى طول كشيد و ما در انتظار بوديم تا نگهبان او بيايد، لذا روكش زين اسب را بر زمين پهن كردم و حضرت روى او نشست و با هم به گفتگو پرداختيم.

عرض كردم: من دستم از دنيا تهى شده و چيزى ندارم، در اين هنگام امام هادى عليه السّلام مشتى از آن رملها را برداشت و به من داد و فرمود: جريان را بكسى اطلاع نده، من رملها را با خود نگهداشتم هنگامى كه به خانه مراجعت كردم ديدم رملها مانند طلا ميدرخشيد.

بعد از اين زرگرى را به خانه دعوت كردم و گفتم: اين‏ها را براى من آب كنيد، زرگر گفت اين‏ها را از كجا تهيه كرده‏اى و من طلائى بهتر از اين نديده‏ام. (زندگانى چهارده معصوم عليهم السلام، متن، ص: 476)

2-يكى از خدمت‏كاران امام هادى عليه السّلام به من گفت: از مولايم اجازه خواستم تا به قصد زيارت به طوس روم. فرمود:

«انگشترى با خود داشته باش با نگين عقيق زرد كه اين كلمات بر روى آن نگاشته شده باشد:

ما شاءَ اللَّهُ، لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ، أستغفر اللَّه

و بر روى ديگرش، كلمات «محمّد» و «على» نقش شده باشد. هنگامى كه اين انگشترى را با خود داشته باشى، از زيان راه زنان آسوده مى‏مانى و مايه‏ى سلامت كاملت و حفاظت بهتر دينت خواهد بودخادم گفت: رفتم و انگشترى با همين كيفيّت كه فرموده بود، تهيّه كردم. سپس براى خداحافظى نزد حضرتش رفتم و با ايشان وداع كردم.

در حال برگشت، چون مقدارى دور شدم، دستور فرمود كه باز گردم.

سپس به من رو كرد و فرمود: «صافىگفتم: بلى آقاى من. فرمود: «بايد انگشتر ديگرى نيز با نگين فيروزه هم راه داشته باشى؛ زيرا ميان طوس و نيشابور، شيرى بر سر راه است كه كاروان را از رفتن باز خواهد داشت. تو به آن شير نزديك شو و انگشترى را بنما و بگو: مولايم فرموده است: از سر راه دور شو. بعد فرمود: «بر يك طرف نگين

اللَّه الملك

و بر روى ديگر آن،

الملك للَّه الواحد القهّار

نوشته شده باشد؛ زيرا بر انگشترى امير المؤمنين عليه السّلام

اللَّه الملك

نقش بسته بود و هنگامى كه عهده‏دار خلافت گرديد

«الملك للَّه الواحد القهّار»

را بر آن نگاشت. نگين انگشترى آن حضرت نيز فيروزه بود كه مخصوصا باعث ايمنى از درندگان و هم چنين پيروزى در جنگ‏هاست. (آداب سفر در فرهنگ نيايش، ص: 119)

3- برخورد برادران نشاط آور است و خردزا گر چه كم باشد. (آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‏1، ص: 227)

4- هر كه خود را خوار دارد ، از شرش آسوده مباش. (پآداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‏2، ص: 187)

5-ستيزه مكن تا ارزشت برود، و شوخى مكن تا بر تو گستاخ شوند. (آداب و سنن-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ص: 40)

6- اگر مردم همه در يك راهى وسيع گام نهادند، من راه كسى را خواهم گرفت كه به تنهائى خدا را خالصانه عبادت كرده است. (ايمان و كفر-ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج‏1، ص: 598)


پ. ن : مجبورم یک کلمه ی کلیدی بنویسم تا موقع جستجو ، وبلاگ من هم در میان آن مزدورهای زنا زاده ظاهر شود : امام نقی

 

+ نوشته شده توسط فرزاد رها در 90/07/26 و ساعت 1:42 |
 چند روزی است دست راستم درد می‌کند

نمی‌توانم چیزی بنویسم

یا درست غذا بخورم

یا درست تایپ کنم

یا لباسم را راحت بپوشم ...

یاد یک نفر افتادم که سی سال است دست راستش کار نمی‌کند ...

 

+ نوشته شده توسط فرزاد رها در 90/07/26 و ساعت 1:40 |
 البته راستش را بخواهی مردم اروپا برای احیای آرمان‌های امام امت و زنده نگه داشتن خون شهدای هشت سال دفاع مقدس و بر زمین زدن موسوی و کروبی قیام نکرده اند ، یا مثلاً مردم آمریکا ، یا حتی برخی از این عربها ؛ اما خلاصه ی حرف همه‌شان یکی است : خسته شدیم از ظلم ...

پس یک جوری می‌شود همه ی این‌ها را زیر یک پرچم جمع کرد ؛ به شرط اینکه کسی این وسط -مثل قبطی ها و وهابی ها- دچار کاه زدگی (لغت نامه ی کدخدا : خوردن بیش از حد کاه !!!) نشود و قطار عدالت خواهی همین‌طور صاف به مقصدش حرکت کند ، لازم هم نیست به سرعت برود ، شاید یکهو بر اثر سرعت زیاد ، از ریل خارج شود …

میتوان به یونانی گفت بیا اینجا ، میتوان به آن آمریکایی بخت برگشته هم گفت بیا اینجا ، میتوان به آن یمنی هم چشمکی زد ، و میتوان برای آن انقلابی لیبیایی پیامکی حمایتی فرستاد ؛ و همه ی این‌ها شدنی است اگر …

اگر رهبری مثل سید علی داشته باشیم …

دوستی می‌گفت اجلاس بیداری اسلامی -که با شهادت ترور گونه ی برهان جان به اوج رسید- در حقیقت اسلامی کردن بیداری بود ؛ آن هم به تلاش خستگی ناپذیر آقا ؛ شاهدش هم این است که در مصر ، غیر از اخوان المسلمین و دانشگاه الازهر ؛ بیست و خورده‌ای جنبش و تشکل دیگر هم فعال هستند که ضد مبارک هستند ، ولی حرفشان اسلام و بیداری اسلامی نیست.

اگر زیرک باشیم ، میتوانیم این بیداری را به نفع اسلام تمام کنیم و به حاصل برسانیم و نگذاریم که بعضی‌ها (در اینجا دارم به سمت چپم -غرب- چشمک عصبانیانانه می زنم) از این آب گل آلود ماهی بگیرند و به قول آقا ، موج سواری کنند.

موج سواری که دولا دولا نمی‌شود ؛ مجبورند چند تایی جاسوس در قالب دیپلمات بفرستند تا دولت مردهای تازه جلد عوض کرده ی عرب را بخرند ؛ ولی غافل از اینکه این تو بمیری ، از لحاظ ساختاری با تو بمیری های دیگر زمین تا آسمان تفاوت دارد ؛ مردم دیگر خسته شدند از هر چه که مارک غرب بر روی آن است (بگذریم از اینکه بعضی از مردم ما عشق خارج دارند).

چیزی که آقا به شدت بر روی آن تأکید دارد ، منع از مصادره ی انقلاب توسط بعضی‌ها (همون هایی که بد هستند ، اخ هستند) است ، غرب که پدر‌سوخته و بی حیاست ، قبلاً از مبارک حمایت می‌کرد ، حالا می‌آید از مخالفین مبارک حمایت می‌کند ، قبلاً می‌آمد به قصابی (همون معمر خودمون) اسلحه می‌داد ، حالا دارد به مخالفینش اسلحه می‌فروشد ، آمریکا و غرب نمی‌گذارند در هیچ جامعه‌ای اسم آنان با بدنامی و اعتراض برده شود ؛ هر جا که ببینند اکثریت با حزب و تفکر و تشکلی است ، سریع می‌آیند از زیر بغل های آن حزب می‌گیرند و بلندش می‌کنند و پا به پای مردم ، شعار به نفع آن می‌دهند تا مردم فکر نکنند که غرب با آنان مخالف است ؛ بلکه آمریکا خیلی هم خوب است (دلتون هم بسوزه …)

وقتی که در اینجا مردم به غرب اعتماد کردند و موج سواری آمریکا اثر مثبت داد ، موج سواری تبدیل به زیر آبی می‌شود ؛ و خیلی سریع انقلاب پاک مردم به سمت خواسته‌های نامشروع آنان منحرف می‌شود ؛ بدون اینکه حتی یک فروند «مرگ بر آمریکا» گفته شود.

رهبر هوشیار ما از این نگران است ؛ البته بیشتر از اینکه نگران باشد ، امیدوار است ؛ چون اعراب با یک سال در صحنه ماندنشان و روز به روز پر‌رنگ تر شدنشان ، نشان دادند که نمی‌گذارند موج سواری غرب به زیر آبی تبدیل شود ؛ ولی این جایگزین های دیکتاتورها کمی دارند کوتاه می‌آیند …

این اراده ی ملت ایران است ، ملتی که 33 سال از خواسته هایش کوتاه نیامده و نخواهد آمد و حتی دارد تعلیمات مقدسش را به اقصا نقاط دنیا صادر می‌کند ؛ فقط این وسط کمی زیرکی نیاز داریم که از هر گونه عرض اندام غربیان جلوگیری شود ، و هم به مقاومت و لجبازی مردم احتیاج هست.

کرمانشاهیان الان دارند به نمایندگی مردم ایران ، انقلابی «ماندن» را به جهانیان نشان می‌دهند ؛ الان دارند به وال استریتی ها می‌گویند ما با شماییم ؛ اگر چه فاصله مان چند هزار کیلومتر است ؛ الان کرمانشاه ، مشتی شده بر دهان غرب ، بر دهان کسانی که فکر می‌کنند می‌توانند انقلاب پاک و خیزش انسانی مردم اروپا و آمریکا را سرکوب کنند و اعتراضات اعراب را به نفع خودشان تمام نمایند.

از همین جا دست گیلان غربی ها را می‌بوسم ؛ من آنان را در این لحظه امید امام زمان برای مقدمه چینی برای ظهور خود می‌دانم (البته من که کاره‌ای نیستم ؛ رهبرمان این تصور را دارد) اگر گیلان غربی ها استقبال سردی از آقا می نمودند ، غرب تا ابد به ما می‌خندید ، تا می‌توانست این سرشکستگی را به تصویر می‌کشید و در همه جا پخش می‌کرد و کسانی را که با استمداد از قیام و خون گرمی مردم ایران در مقابل ظلم دولتمردان غرب ایستاده اند ، مأیوس و سرافکنده می‌کرد و برای همیشه آنان را بر سر جایشان می نشاند ، بی آنکه اسپری فلفل هایش را تمام کند و بازداشتگاه هایش را مملو سازد.

اینجاست که باید بگوییم : از غرب تا گیلان غرب ، فاصله‌ای نیست ، جز یک الله اکبر ، به هر زبانی که شد ...

 

+ نوشته شده توسط فرزاد رها در 90/07/23 و ساعت 23:38 |
 میدونی چرا دائماً رکود اقتصادی غرب

و بیکاری و گرانی های روز افزون اونها را نشون میدن ؟

برای اینکه اگر اینجا تخم مرغ شد کیلویی 4500 تومن

شما اعتراض نکنی

و خدا رو شکر کنی که تونستی برای فرزندت

کتاب درسی تهیه کنی

میدونی چرا دائماً برخورد وحشیانه ی پلیس آمریکا رو به رخت می کشن ؟

برای اینکه اگه اینجا

مامور عزیز نیروی انتظامی بیخود و بی جهت زد توی گوش جنابعالی

دستش رو ببوسی که اسپری فلفل توی چشمت خالی نکرده ...



پ . ن : فرشته ی وحی نازل شد :

یا فرزاد ! خیلی داری حرف می‌زنی !

قرار شد فقط در راستا صحبت کنی …

 

+ نوشته شده توسط فرزاد رها در 90/07/15 و ساعت 2:44 |
 

دیدار رهبری با جانبازان قطع نخاعی

خیلی روی من تأثیر گذاشت

خیلی خیلی خیلی خیلی …

مخصوصاً اون جمله ی جانباز عزیز :

میگن هفتاد درصدیم

سی درصدمون مونده

دعا کنید بقیه‌اش رو هم بفرستیم …

 

+ نوشته شده توسط فرزاد رها در 90/07/06 و ساعت 22:49 |